اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
368
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
لدفع ضيم او لشد عقد » اى عبد مناف تو را پس از خود درباره يتيمى كه از پدرش جدا مانده سفارش مىكنم ، او در گهواره پدر را از دست داد و براى او چون مادرى دلسوز بودى كه فرزندش را تنگ در آغوش مىكشد ، اكنون براى دفع ستمى يا محكم ساختن پيوندى ، به تو از همه پسرانم اميدوارترم . « رسول خدا هشت ساله بود كه عبد المطلب در صد و بيست سالگى و بقولى در صد و چهل سالگى وفات كرد و قريش مرگ او را بزرگ شمردند و با آب و سدر غسل داده شد - و قريش نخستين قبيله اى بود كه مردگان را با سدر شستشو داد - و در دو برد از بردهاى يمن كه ارزش آن دو ، هزار مثقال طلا بود ، پيچيده شد و آن همه مشك بر او ريخته شد كه بدن را پوشانيد و چند روز روى دستهاى مردان برداشته ميشد ، چه او را بس بزرگ و بزرگوار مىداشتند و پنهان ساختن او را زير خاك روا نمىداشتند . چون عبد المطلب دفن شد پسرش در كنار كعبه و پسر جدعان تيمى نيز در ناحيه اى و وليد بن ربيعه مخزومى در كنارى خود را بجامه پيچيده ، دستها گرد زانو حلقه كرده نشستند و هر يك مدعى سرورى شدند . از رسول خدا روايت شده است كه گفت : ان الله يبعث جدى عبد المطلب امة واحدة فى هيئة الانبياء و زى الملوك . » خدا جد من عبد المطلب را بتنهايى در هيئت پيمبران و هيبت پادشاهان محشور نمايد . « رسول خدا را پس از وفات عبد المطلب ، عمويش ابو طالب سرپرستى كرد و بهتر سرپرستى بود . ابو طالب با آنكه نادار بود ، سرورى بزرگوار و مطاع و با عظمت بود . على بن ابو طالب گفت : ابى ساد فقيرا و ما ساد فقير قبله . » پدرم در عين نادارى سرورى كرد و پيش از او فقيرى سرورى نيافت . «